مادرم ... ضحای شمس ربّ بود، پرتوی از رحمت ربّ مهربان ... طلوع کرد، بر ما تابید و چه زود، غروب کرد ... باران بهاری بود، که صاف و زلال، بر همه بارید و چه زود، ابر رحمت الهی، او را با خود بُرد ... خالص و مخلص بود برای پروردگار صاف و صادق بود، با خودش و دیگران عاشق بود با خانواده و فرزندان، عروسها و نوه ها بامحبّت و ایثارگر بود، برای همه، از دانش آموزان و جوانان، تا دوست و همسایه و آشنا و غریبه انقلابی بود، امام و رهبری را دوست داشت، در فراز و فرودهای زمانه ثبات قلب و قدم داشت و از قطار انقلاب پیاده نشد ...ارادت به اهل بیت داشت، بخصوص غربت مولا امام حسن(ع) عجیب دلش را منقلب می کرد ... امید دارم به لطف کریمانه اش، که میزبان مادرم باشد ... پاک و صاف، همچون زلال آببارنده و بخشنده، همچون باران تابنده و انرژی بخش، همچون خورشید از پرتو خورشید چه ها بگویم ...؟ ضحای شمس رب بود مادرم ... پرتوی از رحمت ربّ مهربان ...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۴۰۰ساعت ۱۰:۴۴ ب.ظ  توسط محمد صالح نقره كار
|
برچسب:
نویسنده: نیکی نیکفر
تاريخ: پنجشنبه
8 ارديبهشت
1401 ساعت: 20:13